بی ثمر دویدم
صد ره در انتظارت تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد ،وانگه به سر دویدم
صد ره سرم به در خورد،چون وقت وعده ی تو
هر قدر دیر تر شد من تند تر دویدم
تا یک صدای پایی زان سوی در شنیدم
جستم تو را ندیدم ،بار دگر دویدم
در فکر گفتگویت از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت شب تا سحر دویدم
تو مست خواب راحت،من مضطرب نشستم
تو فارغ ز من ،من زین بی خبر دویدم
شب رفت پیش چشمم، دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد ،من بی ثمر دویدم
شاید دل تو می سوخت بهتر ندید چشمت
چون با لبان خشک و چشمان تر دویدم
اکنون تو را که دیدم در پای تا سر من
آثار خستگی نیست جانم،مگر دویدم!!
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 11:14  توسط محمد هارون طه
|
ماه مبارک رمضان را به همه مسلمانان جهان از دل
و جان تبریک می گویم.
ماه مبارکی داشته باشید

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:24  توسط محمد هارون طه
|
ما را تو اي بي وفا دوست
ما را تو اي نازنين يار
ديگر فراموش كردي
خورشيد بودي و رفتي
ناگه چراغ دلم را
در سينه خاموش كردي
آيا به تو مانده است
در كوچه هاي شب آلود
با دست هاي تب آلود
از ناز بر شانه ي من
زلف رها مي فشاندي
آيا به ياد تو مانده است
با ريسمان نگاهي
روح مرا عاشقانه
تا شهر غم مي كشاندي ؟
كي مي توان برد از ياد
آن شام روشن كه مهتاب
با چهره ات روبه رو
بود ؟
ما را از آينده يي تلخ
تا نيم شب گفتگو بود
در آن سكوت غم انگيز
اشك تو همچون ستاره
لغزيد بر گونه هايت
و ز دور باش جدايي
فرياد من در گلو بود
اما پس از گفتگوها دست محبت فشرديم
خود را به فردا سپرديم
گر شكوه در سينه مان بود
با بوسه از
ياد برديم
بار دگر دوستي را
با شادي آغاز كرديم
همچون دو مرغ غزلخوان
بي شكوه و بي شكايت
در باغ هاي محبت
مستانه پرواز كرديم
امروز آن خلوت پاك
آيا به ياد تو مانده است ؟
آن لحظه هاي طربناك
آيا به ياد تو مانده است ؟
باياد آن روزها و شبها
اينك منم خسته در خويش
با گريه يي همچو باران
نالنده چون جويباران
اما تو سرگرم خويشي
غافل از آن روزگاران
ما را توي اي بي وفا دوست
ما را تو اي نازنين يار
ديگر فراموش كردي
خورشيد بودي و رفتي
نا گه چراغ دلم را
در سينه خاموش كردي
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 13:37  توسط محمد هارون طه
|